خوش آمدید
به خونه ی غم من خوش آمدید

حمـــــــــــــــــــید عشــــق مـــــن


باورکن که دوستت دارم ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس
کشیدنم دوستت دارم .... ای امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت
دارم.... ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ،
به لطافت باران بهار دوستت دارم.... ای تو فصل بهارم ، همیشه
یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم.... ای تو آرامش
وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم.... ای
تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم.... ای تو
عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم
...
دوستت دارم حمید عزیزم ...


دلم گرفته از خودم
از این روزای بی خودم
از این شبای همهمه
از این روزای واهمه
اگه بگم دوسش دارم
واسه ی همیشه میره
اگه نگم که این دلم
بی اون دیگه میمیره
ای خدا دستمو بگیر
منو ببر پیش خودت
تا این آدم ها بمیرن
از حسودی پیش خودت
خدا می خوام داد بزنم
عشقشو فریاد بزنم
تو این روزای بی کسی
اسمشو من جار بزنم
داره جدا میشه ازم
چند روزه دیگه
وقتی که رفت من میمیرم
میرم به یه جای دیگه
دنیایی که پاکه و پاک
دوره از این دنیا و خاک
دلم واست تنگ میشه
روزام چه بی رنگ میشه










نازنینم! نمیدانم تو میدانی؟ دل من در هوای دیدنت بی تاب گردیده
سراپای وجودم در فراقت آب گردیده ز هجرت دیدگانم همچو
دریایی
ز خون گشته غم و دردم فزون گشته و اکنون در میان بسترم
چون 
شمع میسوزم برای دیدن رویت..... دو چشم اشک بارم را به
روی

ماه میدوزم و با او از غم و درد درون ام راز میگویم . 

جز تو ای دور از من از همه بیزارم

دوست دارم حمید عزیزم
|
|
|
به اندازه یک عمر واژه های تکراری را در کوله پشتی ام به این ور و آن ور می کشم و نگاهی که ممتد شده در مسیر احساس ناپایدار تو و منی که درهر دقيقه بارها ميروم به عمق گذشته ی رفته تا آينده ي نيامده و هيچ قدرتی در اين كائنات نميتواند به هيچ بهانه ی رسمی يا غير رسمی،طبق هيچ وسوسه ی رسمی يا غير رسمی، ذهنم و احساسم را را ممنوع المرور كند و يا از ماندگاری آن اجالتا" جلوگيري به عمل آورد...
|
.jpg)
کلاس ادبيات معلم گفت: ... فعل رفت را صرف کن!
... رفتم ..رفتي. رفت.. ساکت ميشوم ميخندم !...
ولي خنده ام تلخ ميشود،...
استاد داد ميزند خوب بعد ادامه بده و من ميگويم:
رفت... رفت... رفت رفت... و دلم شکست، غم رو دلم نشست، رفت شاديم بمرد،
شور از دلم ببرد ،... رفت ..رفت ..رفت... و من ميخندم و ميگويم...
- خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است ... کارم از گريه گذشته است به آن ميخندم .

دوستت دارم
عشق بيداد من
باختن يعني لحظه عشق
جان سرزمين يعني يعني
زندگي پاک من عشق ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق من



خدا تنها نظاره گری است که هرگز اشتباه نمی کند.
خدا تمام عاشق ها و معشوق ها را می بیند.
خدا تمام عشق های قشنگ را یاری می کند.
خدا اجازه نمی دهد کرکس ها لاشه انسانیت را پاره کنند.
خدا دوست دارد آیینه دل ما پر از طلوع های طلایی باشد.
خدا زیباست و دل ما هرچه زیباتر به خدا نزدیکتر است.
خدا پر از زیبایی است...

به انتظارت خواهم ماند...
تا ابد برای همیشه
بسوی من باز خواهی گشت
پس
با همه توانم تلخی این انتظار را
تحمل میکنم...


گفت : مي خوام یه يادگاري بنويسم تا هميشه برات بمونه ...
گفتم : كجا؟
گفت : رو قلبت ...
گفتم : مي توني؟
گفت : آره زياد سخت نيست ...
گفتم : بنويس تا براي هميشه بمونه ...
يه خنجر برداشت ...
گفتم : اين چيه؟
گفت : هیس .
ساكت شدم ...
گفتم:بنويس ديگه چرا معطلي ؟
خنجر رو برداشت و با قسمت تيز اون نوشت :
دوستت دارم ديوونه !!!
اون رفته خيلي وقته ... كجا ؟ نمي دونم .
اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده ...


دلم برای کسی تنگ است
که آفتاب صداقت را
به میمهانی گل های باغ می آورد
دلم برای کسی تنگ است که چشم های قشنگش را
به عمق آبی دریای واژگون می دوخت
وشعر های خوشی چون پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
که همچون کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را
- نثار من میکرد
دلم برای کسی تنگ است
که تا شمال ترین شمال با من رفت
ودر جنوب ترین جنوب با من بود
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
کسی..........
- دگر کافی است
حمید عزیزم
از هر هزاران یک نفر اهل دلند مابقی تندیسی از آب و گلند
|
|
هرکسی عاشق نشد دیوانه نیست
هرکه دیوانه نشد پروانه نیست
در پی عــــشق تو دل دیوانه شد
شمع گشتی ودلـــم پروانه شد
ازلهیب عشـــــــق تو افروختم
عــــشق را به سادگی نفروختم
ناگهان در بی کسی ها گم شدم
رفتی وافســـانه ی مردم شدم
تا به کی چشم انتظاری سوختم
بس که چشمم را به راهت دوختم
تا به کی دیدار چشمت در خیــــال
زندگــــی با آروزهای محــــــال












چرا من...!...why me
لعنت به من
ای خدااااااا چرا من ؟؟؟
ای خدا چرا یه خاطره باید
دوباره زنده بشه ؟ خدایااا
خدا جونم بارون چشمام تمومی
نداره ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خدا جونم دارم میمیرم
حالا باید سر رو زانوم بزارم
تاقیامت اشک حسرت ببارم
دل هیشکی مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حال گریه دوای دردمه

کودک خواهم ماند ......
يک تبسم زيرکانه ويک عروسک بازي کودکانه کافي بود براي عاشق شدنم و تو اين کار را کردي... و من مثل کودکي عاشقت شدم و مثل قصه ي مادر بزرگ تو شدي شاهزاده سوار بر اسب سفيد ومن پري قصه ها و چقدر ساده عاشقم کردي و از آن ساده تر رهايم کردي!!! گفتم بمان شاهزاده ي زيبا من بي تو مي ميرم !خنديدي وگفتي بازي بود گفتم بازي زيبايي بود پس بيا باز بازي کنيم گفتي من ديگر بزرگ شده ام ديگر بازي نمي کنم گفتم مگر بزرگ ترها بازي نمي کنند؟ گفتي نه بازي نمي کنند زندگي مي کنند... گفتم پس بيا زندگي کنيم مثل بازي گفتي بازي زندگي نيست!!! گفتم پس حالا با عشق تو چه بکنم؟ گفتي رهايش کن بازي بود زندگي کن گفتم پس من تا هميشه کودکت خواهم ماند !!!

به تماشای سوگند و به آغاز کلام و به پرواز کبوتر در ذهن
واژه های در قفس است حرفهایم مثل یک تکه چمن روشن بود
من به آنان گفته ام آفتابی لب درگاه ما را لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم
به چشمان تو سوگند ای گل زیبا ما را هر چند سزاوار حریم خود ندانی باز هم
دوستت دارم
كاش دو تا پرنده بوديم توي دست آسمون
تا براي هم مي ساختيم از پرامون آشيون
من براي تو مي ساختم سقفي از بال وپرم
تو مي ذاشتي عاشقونه پرتـــــو زير سرم
